گفتم كه دوستت دارم ، گفتي كه باور نداري گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم ، گفتي دلم را نيز باور نداري سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتي سكوت با چشماني خيس گونه ام خيس شد و قلبم شكسته گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريخت
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 11:18  توسط حبیب خانی
|
